رضا قليخان هدايت

2220

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كه من خواهم شدن فردا به نخچير * دوهفته بيش و كم زين جاى دلگير گر آيد نار پستانى درين باغ * چو طاوسى نشسته بر پر زاغ ورا بىانده و تيمار داريد * همش از جملهء خاصان شماريد چو گفت اين قصه بيرون رفت چون باد * سليمان‌وار با جمعى پرىزاد ز بيم شاه مىشد دل پر از درد * دو منزل را به يك منزل همىكرد قضا را اسبشان در راه شد سست * در آن چشمه كه آن مهروى مىشست تنى تنها ز نزديك غلامان * سوى آن مرغزار آمد خرامان طوافى زد در آن پيروزه گلشن * ميان گلشن آبى ديد روشن چو طاووسان عقابى بازبسته * تذروى بر لب كوثر نشسته گيا را زير نعل آهسته مىسفت * در آن آهستگى آهسته مىگفت گر آن گل زين چمن بودى چه بودى * ور آن اسب آن من بودى چه بودى نبود آگه كه آن شبديز و آن ماه * به برج او فرود آيند ناگاه عروسى ديد چون ماهى مهيا * كه باشد جاى آن مه بر ثريا نه ماه آيينهء سيماب داده * چو ماه نخشب از سيماب زاده همه چشمه ز شخص آن گل‌اندام * گل بادام و در گل مغز بادام در آب نيلگون چون گل نشسته * پرند نيلگون تا ناف بسته چو بر فرق سر آب انداخت از دست * فلك بر ماه مرواريد مىبست تنش چون كوه برفين تاب مىداد * ز حسرت شاه را برفاب مىداد اگر زلفش غلط مىكرد كارى * كه دارم در بن هر موى مارى نهان با شاه مىگفت آن بناگوش * كه مولاى توام هان حلقه در گوش چو گنجى بود گنجش كيمياسنج * به بازى زلف او چون مار بر گنج ميانى چابك و آويزشى چست * زمين مرده بر ابر آسمان سست سمنبر غافل از نظارهء شاه * كه سنبل بسته بد بر نرگسش راه چو ماه آمد برون از ابر مشكين * به شاهنشه برآمد چشم شيرين همايى ديد بر پشت تذروى * به بالاى خدنگى رسته سروى